نشست تخصصی حکمرانی نظام آموزش و پرورش در دوره برنامه هفتم

حکمرانی نظام آموزش و پرورش در دوره برنامه هفتم

در ابتدای جلسه آقای خوش اقبال دبیر نشست ابعاد مسئله را تشریح نموده و بیان کردند كه ما یک مسیری را در این چند سال برای بهبود وضعیت آموزش و پرورشمان طی کردیم. سند تحول نوشته شده، سیاست‌های کلی آموزش و پرورش مصوب شده، زیرنظام‌های متنوعی تصویب شده، دولت‌های مختلفی با رویکردهای متعددی وارد کار شدند، اما گویا مسائل آموزش و پرورش تغییر چندانی نکرده و در یک خط مشکلات ثابتی داریم جلو می‌رویم. مثل اقتصادی شدن آموزش و پرورش، مشکلات معیشتی معلمین، مشکلات محتوایی که بعضاً با افت و خیزهایی در آن روبه‌رو بودیم. می‌خواهیم ببینیم که در دوره پنج ساله آتی در آموزش و پرورش با چه مسائلی روبه‌رو خواهیم بود؟ دولت جدیدی که بر سر کار خواهد آمد، بزرگ‌ترین چالش‌های وزیر آموزش و پرورش چه خواهد بود که اگر آنها را حل کند، می‌تواند کارنامه موفقی را در تحول آموزش و پرورش به سمت مطلوب ایجاد کند و اگر نتواند از این مسئله گذر کند، احتمالاً با چالش‌هایی مواجه خواهد شد که وزرا و مسئولین سابق با آنها مواجه بودند.

به عقیده آقای مظفر مهم‌ترین مشکل همچنان نوع نگرش نامناسب به آموزش و پرورش است که هنوز نگرش مناسب در مجموعه نظام، در حاکمیت، در بین مسئولان به ویژه و حتی در بین مردم در مورد آموزش و پرورش به وجود نیامده است. هنوز نوع نگرش درست نسبت به آموزش و پرورش به عنوان یک دستگاه سرمایه‌ای، به عنوان یک زیرساخت توسعه یا زیربنای توسعه ایجاد نشده است. به نظر ایشان بین مبانی نظری‌ای که مصوب یا تدوین شده، با رفتارهای عملی دولتمردان یک شکاف بزرگ و یک فاصله بزرگی وجود دارد و متناسب با آن نوشته و آن اسناد در عمل فاصله زیادی وجود دارد که ما بتوانیم آن اهدافی که در اسناد بالادستی تنظیم شده، تصویب شده و ابلاغ شده، محقق کنیم. همچنان نوع نگاه به آموزش و پرورش متأسفانه نگاه هزینه‌ای است. همچنان سازندگی در بخش‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در اولویت قرار دارد. همچنان آموزش و پرورش به عنوان یک دستگاه پر هزینه‌ای است که بخش مهمی از هزینه‌های کشور را می‌بلعد و اگر بخشی از آن را به آموزش و پرورش ندهیم، می‌توانیم چند دستگاه دیگر را اداره کنیم. این نگاه‌ها نگاه غلطی است. باید این نوع نگاه در مجموعه مسئولان در بحث‌های نظری عوض شود، بلکه در رفتارهای عملی و تصمیمات و اقداماتی که دولتمردان نیز انجام می‌دهند، همین نگاه را قرار بدهند. 

ایشان همچنین مهم‌ترین پیشران محوری تحول بنیادین را نوع نگاه مناسب می دانند و برای نگاه زیرساختی به آموزش و پرورش و البته مسئله تربیت معلم اهمیت زیادی قائل هستند. نیروی انسانی در آموزش و پرورش حرف اول را می‌زند، در حالی كه در برنامه هفتم، بخش‌های مختلف پیشنهاد دادند و اصلاً خبری از تربیت نیروی انسانی و آموزش و پرورش نیست.

در ادامه آقای دکتر مهرمحمدی ضمن تاکید بر معضل نگاه و نگرش نامناسب نسبت به نظام تعلیم و تربیت، مسئله اساسی را عبارت از دو عامل دانستند؛ یکی عدالت و دیگری کیفیت. ایشان در ادامه افزودند حتی ممکن است که این دو را نیز با هم ادغام کنیم و بگوییم: ما یک مسئله اساسی بیشتر نداریم و آن نیز این است که عدالت در برخورداری از فرصت‌های کیفی تعلیم و تربیت در نظام آموزشی‌مان نداریم. به نظر ایشان هم مشکل کیفیت و هم مشکل عدالت داریم. ایشان این سوال را مطرح کردند که استراتژی خروج از این وضعیت نا خوشحالی و نامساعد بودن حال آموزش و پرورش چیست و  اگر بخواهیم گام‌های عملی برداریم، باید چه کار کنیم؟ 

آقای دکتر مهرمحمدی در پاسخ به این سوال بیان کردند كه مسئله اساسی ما فقدان یا فقر کیفیت است، فقر عدالت است. بایستی برای این دو مسئله چاره‌اندیشی کنیم تا شاهد اعتلا و ارتقای آموزش و پرورش کشور باشیم و آن آثاری که در جهت دست‌یابی به اهداف توسعه کشور بر این اعتلا و ارتقا باید مترتب شود، به آن دسترسی شود. 

استراتژی پیشنهادی ایشان این است که ما یک الگوی حاکمیتی تازه‌ای را برای آموزش و پرورش بتوانیم تعریف کنیم و در سایه یک الگوی حاکمیتی جدید برای آموزش و پرورش شاید بتوانیم این گفتمان اعتلا و ارتقای آموزش و پرورش را از آن دور باطلش نجات دهیم و یک گام عملی و عملیاتی برداریم. راهکار اصلی تحقق این امر داشتن یک نظام آموزش و پرورش مشارکتی است.

در ادامه نیز آقای مظفر با تاکید بر اهمیت مشارکتی بود نظام آموزش و پرورش، اذعان داشتند كه مشارکت مردم یک ظرفیت بسیار عظیمی است که می‌تواند کمک کند و نوع نگاه مردم نیز باید عوض شود، غیر از اینکه نگاه نظام و حاکمان باید عوض شود، این مستلزم این است که نگاه مردم عوض شود. ایشان همچنین تمرکز زدایی و دادن اختیاراتی به مدرسه را یکی از ضرورت ها دانستند. به نظر ایشان مشکل مهم آموزش و پرورش مشکل اقتصادی است، اما اقتصادی شدن آموزش و پرورش یعنی چه؟ می‌خواهیم که چه کاری کنیم؟ می‌خواهیم سهم مردم را افزایش دهیم؟ به نظر ایشان این خیلی خوب است؛ اما اگر می‌خواهیم سهم دولت را کاهش دهیم، نه، این حرف درستی نیست. مردم و مشارکت مردم باید بیایند خلأها را پر کنند. باید به عنوان جبران و کمک وارد شوند. باید به ارتقا کمک کنند، اما هرگز مردم نمی‌تواند جایگزین دولت تلقی شود. یعنی بیاید جای دولت بنشیند و از همه مهم‌تر بیاید اقتصاد آن را نیز بر مردم و بر گردن مردم تحمیل کند. نه، این به این معنا نیست. این نیز به نوع نگاه بستگی دارد. اگر نوع نگاه این باشد که آموزش و پرورش در اولویت اول است، هر گونه هزینه در آموزش و پرورش سرمایه‌گذاری تلقی می‌شود. وقتی سهم آموزش و پرورش در GDP افزایش پیدا کند، مثل دنیا که سهم قابل توجهی است، اگر ایران نیز معادل با همان و متناسب با دنیا بتواند این سهم را از بودجه‌های عمومی دولت و منابع عمومی دولت بگیرد، نود درصد از مشکلاتش حل می‌شود، برای حل ده درصد از مشکلات نیز مردم به میدان بیایند. مشکلات اقتصادی و مشارکت مردم را نباید بیشتر در مسئله اقتصادی خلاصه کنیم. مشارکت مردم را نباید جایگزین کمک‌های اقتصادی و وظایف اقتصادی دولت قرار بدهیم. 

اقتصادی شدن آموزش و پرورش را به چند عنوان می‌توانیم مطرح کنیم. یکی بهره‌وری را افزایش دهیم. این حرف درستی است و این یک مقداری کمک به اقتصاد آموزش و پرورش می‌کند. نکته دوم این است که در این ساختار نظام اداری آموزش و پرورش را کاهش دهیم. متأسفانه ساختار نظام آموزش و پرورشی ما خیلی نفس‌گیر است. از وزارتخانه به استان می‌آید، از استان به آموزش و پرورش مناطق می‌آید، از آنجا به مناطق منطقه‌ای می‌رود و بعد به مدرسه می‌آید. ایشان بودجه آموزش و پرورش را به عنوان قالب یخ تلقی می کنند. اگر دولت و مجلس این بودجه را در اختیار وزیر می‌گذارد، این قالب یخ اقتصاد و بودجه آموزش و پرورش تا به گلوی تشنه مدرسه برسد، آب می‌شود و هیچ چیزی برایش نمی‌ماند. یعنی تمام این سرمایه‌هایی که دولت برای آموزش و پرورش تلقی کرده، در این نظام پر حجم نفس‌گیر هزینه‌بر مشکل‌دار آب می‌شود و آن تشنه اصلی آن کسی است که در خط مقدم است، دانش‌آموز و معلمی است که در آنجا قرار دارد و اتفاقاً اهداف آموزش و پرورش را از آنها می‌خواهیم. ما اهداف آموزش و پرورش را از آن کانون مدرسه می‌خواهیم که در خط مقدم است و آنجاست که باید آن تشنگانی که در آنجا هستند، آب بنوشند. آخر این قالب یخ بودجه باید مستقیم در خود مدرسه بیاید. البته درست است که باید وزارتخانه نیز داشته باشد و بعد این نظام اداری بسیار گسترده است. من در مسئله مدرسه‌محوری که مطرح می‌کردم، حتماً فاز بعدی اقدامات ما این بود که این ارتباطات تشکیلاتی بین وزارتخانه تا مدرسه را کاهش بدهیم. این استانی بسیار وسیع است و باید کاهش پیدا کند. نظام اداری آموزش و پرورش منطقه‌ای و شهرستانی بسیار گسترده است، باید کاهش پیدا کند و کاهش آن نیز به این است که بسیاری از وظایف و اختیارات را از سطح منطقه، استان و وزارتخانه به مدرسه منتقل کنیم و این کار باید اتفاق بیفتد و بعد آنها بیایند به عنوان معلم نقش‌آفرینی داشته باشند. 

خلاصه اقتصاد آموزش و پرورش بسیار مهم است، اما باید بتوانیم اقتصاد آموزش و پرورش را با این چیزها جان بهتری بدهیم، یکی نگاه دولت را بالا ببریم که افزایش سهم آموزش و پرورش در GDP کشور بالا برود. دو نظام ساختاری آن را کاهش بدهیم. سه بهره‌وری را افزایش بدهیم. چهار البته روش‌هایی که معلم‌های عزیز ما در مدارس به کار می‌برند، روش‌های نوینی باشد و بحث روشی است که خیلی به بودجه ارتباط ندارد و به مسئله کیفیت ارتباط دارد. 

آقای فانی معتقدند تا زمانی که ما مسائل امروز آموزش و کشور را احصا نکنیم، نمی‌توانیم در رابطه با برنامه آینده آموزش و پرورش نظر بدهیم. ایشان مسائل آموزش و پرورش را به دو قسمت تقسیم می کنند. یکی مسائل درونی آموزش و پرورش است. مهم‌ترین مسئله درونی آموزش و پرورش نیروی انسانی آن است. با نیروی انسانی با انگیزه بالا و توان حرفه‌ای بالا می‌توان هر کار خوبی را در آموزش و پرورش اجرا کرد. فلذا باید روی بحث نیروی انسانی متمرکز شد.

دوم اینکه نحوه اداره آموزش و پرورش نباید به سبکی باشد که در سال ۱۲۹۷ ابلاغ شد. در سال ۱۲۹۷ ما بیست و هشت تا مدرسه بیشتر در کل کشور نداشتیم. الان صد و پنج هزار تا صد و هفت هزار مدرسه داریم، فلذا باید یک الگویی جدید برای نحوه اداره آموزش و پرورش بیان کرد. قدر مسلم این است که اداره آموزش و پرورش کشور در آینده باید یک حالت ترکیبی از روش سنتی و روش‌های نوین اداره آموزش و پرورش باشد. نکته دوم الگویی برای اداره مدرسه است. ما الگو برای اداره مدرسه نداریم. از سال ۱۳۷۶ یا ۷۷ بحث مدرسه‌محوری مطرح شد، اما هنوز نمی‌دانیم که جزئیات این مدل برای مدرسه‌محوری چیست و سوم طراحی یک الگو برای تربیت نیروی انسانی است.

مسئله درونی سوم تمرکز است. 

یکی از مشکلات ما تمرکز در مدیریت آموزش و پرورش است و نکته بعدی کسری بیست و پنج تا سی درصد بودجه در هر سال است. در این چهل و دو سالی که از انقلاب گذشته، همیشه بیست و پنج درصد، بیست درصد، سی درصد با کسری بودجه مواجه بودیم که این تأثیر جدی روی آینده آموزش و پرورش می‌گذارد.

و مسئله درونی دیگر روزمرگی به دلیل بی ثباتی در آموزش و پرورش است. میانگین سابقه خدمت وزرای آموزش و پرورش دو سال و چند ماه است، بعضی‌ها ده ماه و بعضی‌ها نیز کمتر از دو سال است. بنابراین اصلاً نمی‌توان کاری کرد. کار بلندمدت نیاز به ثبات مدیریت دارد.

در مسائل بیرونی آموزش و پرورش دوباره همین بی ثباتی مدیریت را می‌توان ذکر کرد و مسئله بیرونی دیگر آموزش و پرورش دخالت‌های نهادهای خارج از آموزش و پرورش در آموزش و پرورش است. مثلاً نمایندگان مجلس در انتصابات آموزش و پرورش جدی ورود پیدا می‌کنند و مدیران آموزش و پرورش را کلافه کردند. 

یکی دیگر از مسائل بیرونی آموزش و پرورش تبعیض دریافتی معلمان با سایر کارکنان است. بعضی وقت‌ها کارکنان بعضی از دستگاه‌ها بیش از معادل حقوقشان دریافتی‌های پراکنده دارند که معلم هیچ کدام از این دریافتی‌ها را ندارد. 

و مسئله بیرونی دیگر سهم آموزش و پرورش از GDP و از بودجه عمومی کشور است. الان سهم ما از GDP حدود یک درصد است، در حالی که میانگین جهانی حدود سه، چهار درصد است. سهم ما از GDP از میانگین جهانی نیز کمتر است و از بودجه عمومی نیز سهم ما حدود نه درصد است و این رقم‌ها به هیچ وجه پاسخگوی نیاز آموزش و پرورش نیست.

مسئله بیرونی دیگر نیز کرونا و پساکروناست که ما نمی‌دانیم که این کرونا چه وقت تمام می‌شود، فلذا باید آموزش و پرورش خودش را برای پساکرونا آماده کند. ایشان اذعان داشتند وزارت آموزش و پرورش ما باید روی سیاست‌های پنج گانه‌ای یعنی ساماندهی نیروی انسانی، مشارکت، تمرکززدایی، ارتقای مدیریت مدرسه و بودجه‌ریزی عملیاتی تمرکز کند.

در ادامه این نشست آقای فانی بر لزوم یک نگاه ترکیبی و داشتن یک الگوی مناسب در مورد نیروی انسانی تاکید داشتند. در زمینه تمرکز نیز ایشان اذعان داشتند در سازمان‌های متمرکز مثل سازمان‌های ایران نمی‌توانیم عدم تمرکز ساختاری داشته باشیم. می‌توانیم عدم تمرکز اداری داشته باشیم. منظور از عدم تمرکز اداری افزایش تفویض اختیار به استان‌ها و مناطق و مدارس است.

در نهایت آقای دکتر فانی به عنوان جمع بندی موارد زیر را مطرح نمودند:

  • اول اینکه در سطح مدیریت آموزش و پرورش در سطح کلان و خرد، یعنی وزارتخانه، استان‌ها، مناطق و مدارس باید تجدید نظر کرد.
  • نکته دو این است که نگاه به آموزش و پرورش باید عوض شود. یعنی آموزش و پرورش کوچک دیده نشود. یعنی در واقع متأسفانه شاهد هستیم که بسیاری از مسئولین و مقامات و تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور آموزش و پرورش را کوچک می‌بینند. ممکن است در لفظ خیلی دفاع و حمایت کنند، اما عملاً آموزش و پرورش کوچک دیده شده است. 
  • نکته سوم این است که حکمرانی خوب از معلم ما شروع می‌شود. یعنی شروع و آغاز حکمرانی خوب از معلم است. معلم رکن اصلی آموزش و پرورش است و ما هرچه در تربیت معلم، در افزایش مهارت‌های حرفه‌ای معلم، در مشکلات معیشتی معلم و افزایش انگیزه در معلم و هویت معلم کار کنیم، در راستای حکمرانی خوب حرکت کردیم. وقتی معلم سر کلاس می‌رود، تمام توجه دانش‌آموز به رفتار، کردار، سخن و حتی سوت معلم هست و آموزش و پرورش باید در اولویت قرار گیرد که متأسفانه تاکنون در اولویت نبوده است. آموزش و پرورش باید دغدغه جامعه و مدیران ارشد شود. اگر ما مشکلات آسیب‌های اجتماعی داریم، مشکل مدیریت فضای مجازی داریم، مشکل تربیت تک ساحتی داریم و سایر مشکلات، باید بدانیم که کلید آن دست آموزش و پرورش است و در داخل آموزش و پرورش دست معلم است. اگر من بخواهم تمام حرف‌هایم را جمع کنم، کلید حاکمیت و حکمرانی خوب در اختیار معلم است.